به اولین روز بهار که بهانه تولدم شد
هر چه سرفه می کنم
هر چه کلمه هایت عطسه بارم کند
آنقدر کجم که منزل ندارم
تازه از این خیابان ممنوع می خورد به پستم وقتی حق تقدم با تو نیست
روی داماد ِ این کلاه، گشاده حرفی نیست ... بخند!
تاریخ ِ تولدم به تو نمی خورد بزرگ شده ها پله کشیده اند توی دفتر نقاشی
و ملوس ِ این گربه ماه را می گیرد از پشت ِ لبت
ماه که نبود، پس کی بود؟
با بالشتی که حرفت به تف ِ افتاده به صورتم رسید، ایمیل ات نرسید
حتماً حروف فروشی جای مرغ فروشی از جان هر که بالا می رود
فردا که بزرگ شده ات تحمل تحویل داده ات نبود
کجا جای تو برای این کاغذ بینی بالا می کشد
لنگر که بکشی دندان ِ خرابت کنده می شود تو گنده تر ... وحشت ورم می دارد
آنا کریشمای کدام کلیسا صلیب صلح می پوشد
از این پیراهن به خیابان ِ ما که نرسی دستت از خودت کوتاه است
روی خودت زنگ بزن / خودت را / دستت را پیدا کن
مثل ِ دیشب که پشت بوق داستان می خواندی بوق بوق بوق
سرم از سر ِ این داستان دردش به جان خرید و پایش به تو چه؟؟؟
حالا آنا کریشما، کرشمه های تو از بابت کدام گلایه بلیط هوا را پیمایش کنم نبود؟

پنجمین شماره مجله ادبی شمال ایران هجوم منتشر شد
