تبليغاتX
آدمک مجازی
آدمک مجازی
نگارش در تاريخ 88/07/07 توسط حسین تیموری

مثل این ترانه صدایم را بلندتر از خودم بشنو!

درست نهم همین ماه بود که قد بلند نکردی

تا مثل بهار دکمه های پیراهنت را دور بزنم

از روزنامه ای که مچاله شدم دیروز را به گیسویت بافتم ... راستی می بافی؟

با مدادی که نوکش را شکستم برای حرف های رفته ات کمان می کشم

از این نقطه چین ( .... ) شاید مداد شمعی ات را پرت می کنی

که هی برای تعطیلات گذشته دکمه بکاری

خیاط خوبی نیستی، از روی پیراهنم رد نشو!

با این نفس تا آستین خودم نمی چرخم چه رسد به آن ور خلیج

خواننده از این پلاتو می رود تا این نمایش را اعدام کند ... تو چرا هنوز به همین صحنه میخی ؟!

من که از این همه آدم دل پُری ندارم... مهم نیست اصلا!

( نور از بالا کم می شود )

حالا یکی به من فکر نکند

دست از سرم بردار!

بر می دارم این سرهای پر از کلمه را که در هم می روند

دیدم این صحنه اصلا جا ندارد ، خمپاره را زدم به خودم

هنوز برادرم ترکش می نوشد در قبر.

- گفته که اینو با خودت داشته باش

چشم اگر نگویی فلجم

- راستی کارگردان از کدام دکور منو دِرو می کنه؟

ترجیح دادم روی این سن پیراهن سربازیم همه را به گریه بیاندازد .... انداخت!

بازی من هم این است که هست ... شما موافق نیستید؟

لطفاً مرا نبینید آقای داور!

دارم گور خودم را نقاشی می کنم................!!!

معلم گفته بود راهت از هیچ کوچه ای نگذشته به جز کوچه....

حالا دیگر حوصله ام از تنگی این حرف ها هم گذشته

- دیگه حال و حوصله اش را ندارم

ترکش بعدی... جای این دیوار گلی نمی روید

و این زمین جای کسی را نمی گیرد... آب نده!

زیر این خانه هنوز زیر است

و مثل کاغذی که نوشته بودی: تمرین راس ساعت شروع می شود

من هنوز چند دقیقه به خودم مانده ام

چند دقیقه زیر این چتر نفس ... نفس

ای بابا ! بگذار به کله مان کمی آب دهیم

شیمیایی از همین محله ها شروع شد

حرف ها شیمیایی/فکرها شیمیایی/ قدم های روی مین ...

و چند دقیقه بعد تر تلفنی که زنگ می زند : کجای این ماهی به عید می آید؟ها؟

این فیلم ... نه ببخشید این تئاتر از آب در نیامده ... مرد!

درباره وبلاگ

htk_2010@yahoo.com
استان بوشهر- خورموج صدوق پستی 318/75415
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
قالب وبلاگ