نگارش در تاريخ 87/11/20 توسط حسین تیموری
پهلو گرفته این جزیره از زیر ناخنم
هی آب می ریزم هی خون بازی می کند
توجه ات را جلب می کنم به تابلوئی که نیستم
شامت را گرفته کلاغت را سفید می کنم
می بینی؟ دوباره این سطر بازیش گرفته
گفتم از این متن دل خوشی ندارم ... هی سر به سرم نگذار!
خودم را با هزار، هزار تانک منفجر کردم وقتی سرمای این اتاق برای تو می لرزد
بگذریم از اینکه تمام این روزها ویرجینیا نوشت و من خط زدم
و سر آخر خط خطی کردم خودم را که تابلو نیستم!
هیسسسسسسسس ! ... دارم کنار جزیرۀ بعدی تو را پهلو می زنم.
.jpg)
هفته نامه بیرمی ویژه شعر منتشر کرد
