شعر را به بوی لحظه های درونی به پیوند انسان با دنیای بیرون و لحظه های بودن و نبودن و... به بهانه ها در این
لحظه ها می خوانیم از دیار شعر دیار شعر بودن ها . شما را دعوت می کنم به همایش شعر خوانی شاعران دشتی.
در ضمن به دلیل وقت کم نتوانسته ام با تمام شاعران هماهنگی کنم و آثار آنها در این مجلد عرضه کن
دوبیتی سرای جنوب فایز دشتی:

کنم مدح خم ابروت یا روت
نهم نام لبت یاقوت یا قوت
یقینم هست فایز زنده گردد
رسد بر تخته ی تابوت تا بوت
***
دل من حالت پروانه دارد
به آتش سوختن پروا ندارد
دل فایز چو مرغ پر شکسته
به هر جا کو فتد پروا ندارد
***
تو آتش رخ دلم پروانه کردی
ز خون نا حقم پروا نکردی
تو دیدی دام زلف یار فایز
چرا ای مرغ دل پروا نکردی
***
جوانی هست چون گنج خداداد
خوشا آن کس که این گنجش خداداد
برو فایز که این گنج از تو بگذشت
مزن دیگر تو از دست خدا داد
***
اگر صد تیر ناز از دلبر آید
مکن باور که آه از دل برآید
پس از صد سال بعد از مرگ فایز
هنوز آواز دلبر دلبر آید
***
بگو با دلبر ترسایی امشب
چه می شد که بی ترس آیی امشب
لبان خشک فایز را ز رحمت
بر آن لعل لب تر سایی امشب
با عرض سلام خدمت دوستان عزیز که در مورد خونه جدیدم لطف داشته اندو من را چون پیش تر همراهی کرده اند بسیار سپاسگذارم که فقط می توانم بنویسم همیشه در هر مرحله از زندگی که هستید موفق و پیروز باشید.
ما هم تحریک شده ایم که به جرم این
خیابان بخورد کمی به سلامتی آقای / حالا از خودمان بهتر چه کسی
حلقه را به گوش /بابا ببخشید / به گردن ِ
آدمک 1455 که دارد راست به چپ در من راه می رود
که مهم نباشد از کدام پلاک به کدام ِ خودم
که نرسد،
از تحریک به تحرک بیرون
بزنیم توی گوش / که توی آب هم
توظرب در بیاییم که ماه همان را
به کدام طناب آویزان کرده ایم و از خودمان
به
کدام آویزان دهان بریده ایم
به جرم خودمان که در خودمان جنون /جنایت
حالا بگذار از این سطر کمی به خودمان نفس
که از دار به بی راهی دار
فرض ِ خودت را به
دریا آتش بزنی ،
کک ِ کسی به تو نگزد
تا چه رسد به روی نقطۀ پیش فرضت منفجرِ ابروهات شوم.
سلام بر دوستان و سروران گرامی
به ناچار و بنا به دلایلی مجبور شدم که بلاگ پیشین و دوست داشتنی خودم را ترک کنم که از تمام دوستان از بابت این مشکل معذرت می خواهم امید که هیچ یک از دوستان به این مشکل دچار نشوند.پیروز و سعادتمند باشید.
من قاتل حروف روی کاغذم
سازش این مغز هم روی ِ
تلفن ِ جهنم را کم کرده
که روی خط ِ دائما اشغال بینیمان
(که چشم در دوختگی افعال مانده دارد)
البته پرانتز بالا را روی لاک ِ انگشتهای
ماسیده پبرزن که دارد روی خمیدگی
کمی حرف نپخته را آبپز می کند
صورت واقعی را آنالیز کرده و خورد ِ بدنی
که از جان مارمولک پول می سازد (شاید کمی بی انصافی باشد
چیزی نمی شود کرد باید چرخ دندانها را روی فیلتر نبودن
گذاشت
که مراقبت ویژه روی اندام دیالوگ ِ
آقای شکسپیر صورت گیرد(مرد چندمم تو را چه به جناب شکسپیر
من که از خنده روی می آورم به عکس برعکسمان
که روی نقطه ای مات و مبهوت شانه روی حروف می کشد
و ( البته مراقبتهای ویژۀ ما باعث شده حروف رو به بهبودی برود
اصلاً این حکم را قبول ندارم
که مغزم رو به فحاشگی می رود و قاتل ِ
واقعی از درون جن زدگی شروع به جلف بازی می کند
حتما جایی روی ِ خط افتادۀ زلزله مغزم را به دار آویخته
که دارد تصویری می دهد نامعلوم
حالا که چی می خواهی بگویی من قاتل حروف روی کاغذم
یا مانیتور مغزم جنایتکار درجه اول است
حتماً اشتباهی صوت گرفته که دکمۀ لباسم روی برق گرفتگی
من را به کشتن می دهد.